گشتم از آن خواجه ریاضت عزیز
 
زندگی  و احوالات آیت الله فائقی کوائی(ره)
به باطن معنی اش
 از روح قدسی
 نام و نشان فائقی(ره)
       آن دارنده سیرت اولیاء و آن معنی العلماءورثه الانبیاء شیخ محمد تقی فائقی کوائی «قدس الله لطیفته»، فرزند علی اکبر کوائی ، در  سال هزار و سیصد و چهار شمسی در «کوا» هزارجریب – همان سرزمینی که در آن نام آقا شیخ احمد آویزه خاطره هاست_چشم به جهان گشود .ودر روز هجدهم آذر ماه سال هزار و سصد و هشتاد و شش شمسی در مشهد الرضا(ع) از این جهان فرودین به کارستان غیب نقل فرمود و پیکر مطهرش با حترام خاص در  صحن مطهر امام رضا (ع)مدفون شد .
    پدرش مردی پارسا و متدیّن بود و در کوا به کار دامپروری و کشاورزی گذران زندگی می نمود.
محمد تقی در سنین نوجوانی بقدر امکان سن وامعان خاطر از سرِ اخلاص و ایقان در تعظیم نام آقا شیخ احمد که بعنوان اول گشاینده چشمان ِ بسته اش ،وفادار و ثبات اعتقاد به این نام  ماند.
بعداز اینها ، آقای فائقی محل مشاهده تجلی رحمت بیدریغ حضرت دوست بود . او انسانی که با خلعت « عبداً شکوراً » قامتش را آراست و بجمال درون و کمال حال توأمان رسید .
همچو تاری شد دل و جان در شهود
تا سررشته بمن روئی نمود
    او نه تنها در علوم ظاهر «عقلی و نقلی» ممارست نمود و کمال خود به اینان به اکملیت رساند و به اجتهاد نائل آمد ،بلکه در علم حال مَلَکِ ملک بی چون اقلیم وجود شد . و در تفهیم و تعلیم اش جدّ بی حد نمود.
گاه از او حکایات عجیبی سراغ است که بسیاری قاصر فهم آنند . و می توان گفت شاید بسیاری صورت حالش را حتی در نیابند .اگر بخواهیم از این دروازه به طلبش سر بیرون کنیم ، متفرق گشته ، و شاید هم درمانده و خسته از غایت بی دیداری بکل قطع امید مانیم.
    برانیم همچنان که زبان لال را ابتدای گفتار معرف حضور کردیم نمونه ای از قضایای تحقق یافته دنیای حالش را علی الاتمام و الکمال به عنایت و امید از درگه حضرت لا یزال ، تقریر نمائیم. باشد ، روزنی گردد بر خرابه دلمان، آن ذره های تابانش.
      گفته اند ، روح واحد گاهی اجساد متعددی را ، اگر وی را اقتدار بر آنها باشد ، تدبیر و اداره می کند ، ودر این دنیا – برای ولی بی واسطه خرق عادت ( کرامت ) می باشد و در آخرت ، خودِ نشأه انسان آن را اقتضا می نماید .(ابن عربی –فتوحات مکیه)
«فمنهم ظالمٌ لنفسه ، و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات » آدمیان همین سه طایفه بیش نیستند و از این سه طایفه ، بعضی آدمند و بعضی به آدمی شبیه اند .
     اکنون بدان که بعضی از آدمیان نمی دانند در این عالم سفلی مسافرند و به طلب کمال آمده اند چون نمی دانند به طلب کمال مشغول نیستند . شهوت بطن و شهوت فرج و دوستیِ فرزند ایشان را فریفته است و به خود مشغول گردانیده است .و این هرسه بُتان عوامند . و دوستی آرایش ظاهر ، که بت صغیر است و دوستی مال که بتِ کبیر است و دوستی جاه که بت اکبر است ایشان را فریفته است .و به خود مشغول گردانیده است .این هر سه بتان خواص اند . و هر شش شاخهای دنیایند و لذّات دنیا بیش از این نیست .
     بعضی از آدمیان « چون فائقی» می دانند که در این عالم سفلی مسافرند و به طلب کمال آمده اند . و به طلب کمال مشغولند . بعضی کمال حاصل کرده اند و به تکمیل دیگران مشغولند و بعضی کمال حاصل کرده اند و به خود مشغولند.
 زندگی حضرت آقای فائقی
«هر بی سروپائی را به حضرت ربوبیت راه ندهند، هر آینه»الاشارات و التنبیهات –ابن سینا»
    به راحتی می توان زندگی فائقی را در کتب مردان مقیم وادی حال و عارفان وصال جستجو کرد.معماری زندگی اش بر مبنای سیر و ساحت در عالم روح و جدائی بکل از تمتعات دنیوی می باشد.گاه وقتی زندگی عرفای بزرگ را میخوانی و حکایات و کراماتشان را می بینی فائقی را هم در بین آنها می توان به راحتی جا داد .روزی که فائقی نوجوان یا شاید اوایل دوران جوانی اش را سپری می نمود با کوله باری تنها گلیم کهنه دست بافت مادر و شاید مقداری نان خشک، راهی مکتب خانه های علم آموزی شد، اینها ، تنها اینها همه چیزش بودند  و هم اینها تا آخرِ روز حیات تمام مال و منال دنیائیش شد.


 اساتید حضرت آقای فائقی(ره)
 دوره انقلابِ وجود
     فائقی چنان که از نظر خواهد گذشت ، انقلاب وجود اش  یا به زبان ساده تر باروری شخصیت اش در همان زمان نوجوانی ، آنوقت که کاغذ سپید دل هر نقشی را پذیراست ، پذیرفت،«تلک الدار الآخره نجعلها للّذین لا یریدون علوّاً فی الارض و لا فساداً» ، که باید به کمترین قناعت کند تا معرفت حاصل نماید .
این درس اولین ، بهترین و کاملترین آموزه زمینی برای وی شدکه بخواهد به وادی ناشناخته ها سرک کشیده ، خود را جرعه نوش چشمه حیات ابدی کنند.. و این آموزه تمام زندگی ، شخصیت علمی ، عملی و دنیای قیل و قال و حالش را ترسیم نمود.و این شرف گفتار ، حشمتی و عطای جزیل شد برای اش .      
بعد از آقا شیخ احمد که درباره اش گفتنی به قدر وسع  در این مجمل آمده، شرح مختصری از نام و آوازه دیگر اساتید آقای فائقی را در این مقال یاد آوریم.
(آیات عظام حضرات آقایان اعاظم « آقا شیخ محمد کوهستانی ، آقا شیخ هاشم قزوینی، آقای میلانی، آقا شیخ کاظم دامغانی وشیخ عبدالنبی کجوری ، می باشند.هم اینانی که آن عاشق صادق راه دوستِ پیر و سپید موی ،دامن گیر معنوی و مصاحب پیوسته و قرین بخت این طایفه شد یا به رسم دیگربه کرامت آن پیران معنی رسید.
       اینان جمله اولیاء و بندگان راستین خدا و فرزندان حال و دریای نظراند و انان ان عالمان بغایت به حقیقت رسیده اند.که  در عصر خویش روزگار در آن زمان مثل شان ندید.
 
حضرت آقا شیخ محمدکوهستانی(ره)
     آیت الله العظمی شیخ محمد کوهستانی فرزند عالم بزرگوار آقا شیخ محمد مهدی کوهستانی، بسال هزار و دویست و شصت و هفت شمسی در روستای کوهستان بهشهر مازندران دیده به جهان گشود. ودر روز جمعه هشتم اردیبهشت سال هزار و سیصد و پنجاه و یک شمسی ، از عالَمِ غرور به عالم سرورنقل فرمود. ودر جوار حرم امام رضا (ع) به خاک سپرده شد.
    شیخ محمد بعد از فراگیری مقدمات علوم در ایران به نجف اشرف مهاجرت کرده و مدت قریب نه سال در محضر بزرگان علم قال و حال چون آقا سید ابوالحسن اصفهانی ، آقا ضیاء الدین عراقی و میرزای نائینی بهره ها برد و به مقام اجتهاد نائل آمد .
     پس از مراجعت به مازندران در زادگاهش کوهستان مبادرت به تدسیس مدرسه نموده و بزرگانی چون آقای فائقی از آن مکتب پرورده شدند .
در کتاب بر قله پارسایی درباره مرحوم فائقی از زبانخودِ ایشان آمده است،
حوالی سالهای سی و پنج تا هزار و سیصد و چهل شمسی زندگی بر ما سخت می گذشت و دوران دشواری را می گذراندیم .روزی یکی از دوستانم که در تهران بود و دبیرستان ملی را اداره می کرد ، برای تعطیلات تابستانی به مشهد آمد تا از آنجا به شهرش شاهرود برود .وقتی با من ملاقات کرد و از وضع مالی ام پرسید ، گفتم وضع ما خوب نیست ، گاهی حتی پول خریدن نان را هم نداریم . ایشان پیشنهاد کرد که نزد او بروم تا امامت جماعت و برخی کارهای فرهنگی دبیرستان را عهده دار شوم و از ایت طریق صاحب حق و حقوقی شده و از این وضعیت فلاکت بار نیز نجات یابیم . من در پاسخ ایشان گفتم ، باید فکری کنم .و استخاره نمایم ، ولی گویا مسئله را تمام شده تلّقی کرد و از من خدا حافظی کرد و به شاهرود رفت . از این ماجرا کسی خبر  نداشت ، تا اینکه شبی برای اقامه نماز به مسجد گوهر شاد رفتم . یکی از طلاب مازندرانی را دیدم ، او گفت خبر داری آیت الله کوهستانی تشریف آوردند و هم اکنون نیز در مسجد گوهر شاد ، نماز مغرب و عشای خود را می خوانند . من خوشحال شدم و با خود گفتم ، بعد از نماز به حضورش می رسم پس از نماز به به محض تشرف و عرض سلام ، فرمودند : شما نمی خواهد به تهران بروید . من گفتم آقاجان من تصمیم نگرفته بودم . فرمود ، هرچه هست شما به تهران نروید . سپس اضافه نمودند : می دانی که اقبال دنیا ، ادبار آخرت را در پی دارد . من دستور ایشان را پذیرفته و اطاعت کردم ، ولی در شگفت بودم که چگونه از این ماجرا با خبر گشته است .
    از دنیای آقای کوهستانی سخن بسیار است و حقیر به همین قدر بسنده می کنم (قدس سره )
 
میرزا سید عبدالهادی میلانی(ره)
    آیت عظمای حق ، کامل الحال ، فخر الرجال  آقا سید عبدالهادی میلانی فرزند علامه سید جعفر میلانی از اعاظم و مراجع تقلید در قرن حاضرِ مشهد الرضا(ع) می باشد .
    صاحب کتاب علمای بزرگ شیعه (جرفادقانی) درباره این عالم بزرگ می نویسد : میلانی یعنی، فقیهی کامل ، مجتهدی اصولی ، حکیمی عارف ، متکلمی صادق و دانشمندی جامع علوم عقلی و نقلی است.
وی هزار و سیصد و سیزده هجری در نجف اشرف در دودمان علم و سیادت ولادت یافت .جد بزرگوارش علامه سید احمد میلانی و والد مادرش فاضل مامقانی ، از بزرگان علماء و مراجع عصر خود بودند .
      حضرت آقای میلانی در جوانی مقدمات علوم را از محضر سید جعفر اردبیلی ، حاج میرزا علی ایروانی ، شیخ ابوالقاسم مامقانی و شیخ غلامعلی قمی بهره مند شد . سپس در نجف ، محضر بزرگانی چون آقای نائینی ، آقا شریعت اصفهانی و آقا ضیاء الدین عراقی و فاضل مامقانی و شیخ محمد جواد بلاغی  «رضوان الله علیهم اجمعین بحق نبیه الامین»بهره ها برد و در مقطع زمانی خود نیز از اساتید علمای عراق بتدریس خارج فقه و اصول همت گماشت . در سال هزار و سیصد و هفتاد و سه به خراسان  به قصد زیارت امام رضا (ع) مهاجرت نموده ودر همان شهر به تقاضای علمای بزرگ رحل اقامت افکند .
    این عالم بزرگوار بیش از بیست سال در رأس حوزه مشهد، تصدی امور علمای مشهد و مرجعیت و زعامت اغلب شیعیان جهان را عهده دار شد .
     سید میلانی در مشهد بانی بسیار امور خیر از جمله چند باب مدرسه ، کتابخانه و... شد وی بر عروه الوثقی و وسیله النجاه شرح نگاشت و تفسیر جزء آخر قرآن نیز از وی به یادگار ماند .
      حضرت سید میلانی آن بزرگ در حسب و نسب و در مقامِ علم و عمل  در ماه رجب سال هزار و سیصد و نود پنج در مشهد الرضا  از عالم انتقال ارتحال نموده و به بهشت رضوان موطن گرفت.
    حضرت آقای میلانی نامی که بحکم « جاهدوا بأموالکم و أنفسکم فی سبیل الله » آنچه داشت در راه ترویج شریعت نبوی و تعلیم و تربیت نهاد این از الطاف عظیم و انعام عمیم آنچنان عالمی است که در جوار جلال حضرت حق مقام یافت و روزگار را مزین به نام و آوازه اش نمودو ملحوظ نظر مردان خدا.
     حضرت آقا شیخ تقی فائقی چندین سال در محضر این عالم کامل از عنایات رحمت و دولت اش  بهره مند شده «واللهُ یختصُّ برحمتهِ من یشاءُ».و به مقام اجتهاد نائل آمد.
 
میرزا هاشم قزوینی
     آیت الله العظمی میرزا هاشم قزوینی بسال هزار و دویست هفتاد هجری در قزوین متولد شد مقدمات در در زادگاهش فرا گرفت و چند سالی در تهران به فرگیری علوم مشغول شد و سپس وارد خوزه نجف اشرف گردید . بعدها به مشهد مراجعت کرده و در نزد میرزا محمد آقا زاده و میرزا مهدی اصفهانی بهره مند شد و خود بر کرسی درس حوزه مشهد تکیه زد و بزرگان بسیاری در نزدش مشغول تلمذ شدند.
     در روز بیستم ربیع الثانی هزار و سیصد و هشتاد و یک  برابر با بیست و دوم  مهر  هزار و سیصد و سی و نه در مشهد درگذشت و پیکرش مطهرش در رواق دارالضیافه حرم رضوی مدفون شد.
 
شیخ کاظم دامغانی
     آیت الله العظمی میرزا محمد کاظم دامغانی از علمای بزرگ مشهد است وی در روستای شمس آباد دامغان بسال هزار و سیصد و شانزده  هجری بدنیا آمد در همان دوران کودکی از نعمت پدر و مادر محروم شد و با تحمل مشقات بسیار به فراگیری علوم پرداخت . بعد از صرف مقدمات در زادگاهش وارد مشهد شد و چند سالی در منزل یکی از آشنایان ساکن شد و شپش در مدرسه حجره ای اختیار کرده و در نزد بزرگانی چون میرزا عبدالجواد ادیب نیشابوری و فاضل بسطامی به فراگیری علوم پرداخت .ودر نزد علمای دیگری چون مرحوم شهرستانی و شیخ حسن برسی و شیخ محمد قوچانی و شیخ محمد نهاوندی به فراگیری علوم همت گماشت.بعد ها ایشان در نزد بزرگانی چون مرحوم آقا زاده ، میرزا مهدی اصفهانی و حاج آقا حسین قمی و میرزای نائینی و آقا سید ابوالحسن اصفهانی و...
     در حوزه مشهد صاحب کرسی تدریس بود و پس از واقعه گوهر شاد خانه نشین شد . ویژگیهای برجسته اسین بزرگوار صراحت لهجه پرهیزگاری و پرهیز از تظاهر بود وی بسال هزار و چهار صد و یک در مشهد درگذشت ودر رواق دار الزهد حرم رضوی مدفون شد
 دنیای علمی حضرت آقای فائقی
عَلَمُ الدین حضرت آیت الله فائقی کوائی در میان علمای حاضر مشهد و قم و مازندران نامی آشنا دارد . گرچه نام فائقی بیشتر در دنیای علمی علم حال است و کمتر علم قال اما این هم جای خود سخن بسیار دارد .
این عالم عامل در علوم اسلامی به مرتبه اجتهاد مسلّم نائل آمد ودر حوره علمیه مشهد از اساتید طراز اول بود
 گفتی که چونی آنجا ؟ گفتا به استقامت.


مراقبه وتقویِ فائقی
یَوُمَ نَحشُرُ المُتّقینَ اِلَی الّرحمنِ وَفدَا.
بزرگی می گوید متّقی آن باشد که گردن نهاده باشد مر تصرّف خدا را از بلا و عنا و زیان مال و مرگ و فرزندان و تو باید که بر حذر باشی از منازعات خدا چو اینها بیاید که حقیقت بنده اینست .
اهل دنیا در کوی تحصیل مرادات دوان شده اند و مزها میگیرند و اهل دین را میگویند که اینها بی فایده روزگار می گذرانند و ثمره و فایده حاصل نیست . مر سعی ایشان را نه جامه و زینت و نه آبرویی. آری اینان اهل دنیایند تخمهای مراد می کارند در زمین تن . و اینها اهل دین اند تخمهای مراد خود را نگاه می دارند و انبار می کنند و این تخمها اهل دین ننماید بر تن و نه در خانه و نه در عین جز در غیبت ننمایند و اهل دنیا آن غیب ندانند همه برکت و نغزی را از این عین می دانند که مدد این سرایچۀ عین از سرای غیب است و این سرای عین پوسیدن نعمتها راست و سرای غیب مدد فرستادن نعمتها راست ...
حضرت فائقی آن متقی  مستعد باسرار حضرت حق ، در عالم تقوا خود را مقبول خاطر خطیر درگه دولت دوست کرد.و به حسن جوهر اش قرین بود که گرچه بی نظران را بر این ظاهرنیست و نمی نگرند
به قول مولوی:
این مباحث تا به اینجا گفتنی ست
هر چه آید زین سپس بنهفتنی ست
ور بگویی ور بکوشی صد هزار
هست بیگار و نگردد آشکار
ژرفای مراقبه ، در بالا دست تصوّر است و به راستی تمام زیبا ئی ها در آن نمودار است آنجا که باید دل خود را در آن گم نمود، آنگاه ببینی که همه چیزِ زندگی است .همه مستی و بی خبری از آن چیزها که مه آلود دور روح را تیره کرد .
کفش هستی را از پای بدر کن
وبه خورشید پناه بر و ماه را رها کن که
در فردیّت می تابد و معدوم می شود.
ذکر« لا اله الا الله» ی او ، همان ذکری که صد هزار کفر را مسلمان کرده و صد هزار بی جان را جان بخشیده بی او جان را کمالیت نیست و تمام دنیای جذبات و کرامات از این در وارد اش شد.
دردم نهفته به زطبیبان مدّعی
باشد که از خزانه غیب اش دوا کنند
خوشا بحال مسکینانِ در روح، زیرا ملکوت آسمان از آنِ ایشان است
سرچشمه های دیدارِ خورشید
سروری والا تو را تقرّب بخشید
غیب و نهان بر ظاهر و عیان حیران شد
خورشیدی که پرتو آن تاریکی گور را روشن می کند
بالاتر از تشبیه و یگانه است.
 
کراماتِ حضرت آقای فائقی(ره)
 «آب حیات از بادیه طلب رضا»

حضرتِ فائقی و عالَمی از اسرار بر زمین
قضیه عنایت امام رضا(ع)
«فَکشفنا عنک غطائک فبصُرک الیوم حدید»«قرآن کریم«
(باز بردیم و بر کشیدیم از تو پرده گمان تو)
گر خلعت این خلافتت
دست دهد
پیش تو خلیفه دست در
دست دهد.
 
به حق حقداران و به شهادت خود حضرت امام رضا(ع) این سطور را با گریه نوشتم.
 حضرت فائقی ، آن از خلق گسسته و بحق پیوسته ، غیر را در دلش مقداری نبود که به آن التفات کند و یا خاطرش عقد ذکرش شود . این از اوصاف کامل است .
آنگاه که او را توکل جز «من یتوکّل علی الله فهو حسبهَ » نیست و وقتی قرار است از « خزائن و السموات» ارتزاق نماید ، کدام درگه بهتر است جز درگه حضرت دوست که مقیم اش شود .؟
او به مقام توکل رسیده است تا آنجا که هاتفی او را از خزانه غیب روزی میرساند چگونه طمع از غیر نبُرد و چگونه بر نداری صبر نکند ؟
او دامن این درگاه را گرفت که طاعت اغیار را در آن راهی نیست وخود به صفت بندگی از غیرش بیرون می آورد .
حکایتی پر از اعجاب. از زبان خود ایشان نقل است که ، زندگی در روزگار قبل از انقلاب برای عامه بسختی می گذشت و بر اهالی علم بیشتر . تا آنجا که حتی تهیه ملزومات اولیه زندگی مقدور نبود . ایشان می گفت روزی من در حیات منزل مشغول تمیز کردن حوض بودم تا آب مصرفی یک هفته ای را در آن ذخیره سازم . ساعتی  از روز گذشته بود و لحظه ای متوجه شدم دَرِ حیاط به صدا در آمد . گفتم بفرمائید . .
 ناگهان صدای خانمی به گوشم رسید که می گوید منزل آقای فائقی اینجاست ؟
من گفتم بله .
بعد گفت آقای فائقی هستند ؟
من گفتم بله هستند
ایشان به من گفتند که به آقای فائقی بفرمایید که بیرون تشریف بیاورند .من گفتم شما تشریف داشته باشید من الان رسیدم .وارد اتاق شدم و لباسم را عوض کردم و رفتم دم در . دیدم یک زنی محجّبه با نقاب بر صورت دم در ایستاده است و به من گفتند من با آقای فائقی کار دارم .
من گفتم به ایشان فائقی منم .
 به من گفت: آقای فائقی،  من نذر کردم در منزلم روضه بخوانم شما تشریف بیاورید منزل ما برای خواندن روضه .
من به آن خانم گفتم ، خانم وضع شهر ناجور است و من ترسم این است که مأموران ما را ببینند و مورد اذیتمان قرار دهند .
مائده یی خوش ارزانی ات می دارد
از ناز بگذر، از پوسته نیز
بر سرِ این خوانِ بزرگ بنشین.
دستِ رد بر این جام مزن.
آن زن گفت: شما ناراحت نباشید ما کالسکه تهیه کردیم از مسیری می رویم که مأموری نباشد . خلاصه ما قبول کردیم و رفتیم به منزل آن خانم . دیدم یک ساختمان بزرگی هست و وارد خانه شدیم در گوشه یک اتاق تقریباً بزرگ منبری گذاشته بود و من رفتم منبر ولی دیدم کسی بعنوان مستمع در پای منبر نبود .
به خانم گفتم خانم کسی بعنوان مستمع نیست من روضه برای که بخوانم . ایشان به من گفتند شما روضه تان را بخوانید .
آقا فائقی در ادامه می گوید: دیدم آن خانم خود در اتاق دیگری رفت و من روضه ام را خواندم . وقت روضه ام تمام شد و از منبر پائین آمدم که بیرون بروم خانم جلویم را گرفت و کیسه ای پول به من داد و گفت این حق شما این پول را بر دارید . من دیدم کیسه ظاهراً باید خیلی پول داشته باشد در کیسه را باز کردم و مقداری پول بر داشتم و بقیه را به آن خانم دادم و گفتم  : حق من همین مقدار است آن خانم کیسه پول را از من نگرفت و و من کیسه را به زمین گذاشتم و گفتم به اسرار که این پول را نمی خواهم .
گر خوری یکبار از آن مأکول ِ نور
خاک ریزی بر سرِ نانِ تنور
اما خانم کیسه پول را از زمین گرفت و رو به من کرد و گفت: آقای فائقی من نه شما را می شناختم و نه آدرس منزل شما را داشتم و نه کوچه شما و نه کسی بنام فائقی میدانستم در مشهد باشد .دیشب در عالم خواب حضرت علی ابن موسی الرضا (ع) به خوابم آمد و به من فرمود برو در فلان  نقطه شهر در فلان کوچه ، فلان درب ، شخصی هست بنام آقای فائقی به ایشان بگو بیاید اینجا روضه بخواند .و در همان عالم خواب آقا به من کیسه ای پول داد و گفت این حق منبر اوست به ایشان بده .من صبح از خواب بیدار شدم خواستم رختخوابم را جمع کنم دیدم کنار بالشم همان کیسه ای که آقا در عالم خواب به من داده بود ، افتاده است من گرفتم دیدم همان کیسه است . این پول هدیه امام رضا به شماست . خوشا بسعادت شما .
از نازبگذر ، از پوسته نیز
بر سرِ این خوان بزرگ بنشین.
دستِ رد بر این جام مزن.
آقا فائقی می گفت، آن پول تا مدتها کفاف زندگیمان را کرده بود . و آنقدر با برکت بود که هرچه از آن بر می داشتیم تمام نمی شد
.
«ذره ،ذره عشق اگر از حضرت آید از بیگانه هم می توان آشنایی یافت.» حقا عبارت سخت تنگ است و نیز زبان هم.
خدایا ،رسول نیاز به چه دری گذر کرد واز چه دری اجابت به استقبال وی آمد ؟
فائقی! چگونه نیاز خود به طبیب عالم رساندی که مرهم جراحتت ، نگاه وصال دوست آمد؟ یقین دل سوخته ای بودی چرا که میدانیم آن روز که آدم را در وجود آوردند ، از درِ درد در آوردند.
پیش تر از سخن بیا، تا ببینی از کرامت فائقی ، «قدس الله روحه» همین بس گرچه به طریق اختصار آمده چون این کرامات ظاهر تر بود که به برهانی حاجت آید.
سخنها کاندرین معنی است حیران
ضروری می شود دانستن آن
فائقی ساعات عمر را که هر لحظه آن به هزار گوهر شب چراغ بیشتر می ارزد برای هوس چند طفلانه و آرزوی چند جاهلانه صرف ننمود . که اینچنین صاحب کرامات شگرف و مقامات عالی گردید . و یقین از این احوال بر هفت  اندام شنونده اهل، لرزه خواهد افتاد و همه زانو در افتند . اینها صورتی هستند که به گفتار نیایند ودر ظرف حرف و گفتار نگنجد . باید از زبان در کار آب و گل رست و آن زبان و دلی یافت تا عبارت کند وآن رسیدن به رستاخیز دل و به غارت کشیدن جان است.
فائقی را زندگی و عیش دنیا آزمود . اما انگار او را نشناخته که وی خود را از حرامش منع کرد و از حلالش دوری گزید . این یعنی دنیا با تمام اش از تو نیازمند تر است پس انرا به خودش صدقه ده و واگذارش کن .
آقای فائقی از دنیا چنان گریخت که بهشتیان از دوزخ ، وجودی که خود را از عرضه بدنیا جز در راه کسب معرف معاف داشت .تا مبادا در ساحت روشن شدگی اش خللی افتد ، او چنان در« اطیعو الله» مستهلک است که« اطیعوالدنیا» به نظر خطور نمی کند .
بندگی و سلطنت معلوم شد
زین دو پرده عاشقی مکتوم شد
امام رضا (ع) او را می شناسد و با ارتباط دارد .و به او سرّ رباب معرفت می آموزد .
این گفتار تمام عظمت عاشقانه انسانی فائقی را سرود . نسیم این حکایت به همراه   طراوت آفتاب عشق، بر افق ها خواهد ماند.و سرشار از جان ماندگاری خواهد داشت .سرچشمه جوشان این گفتار هر اهل حقیقتی را در عمق قلب هستی به ژرفا خواهد برد .
تُتُق عزّت فائقی در این مشاهدت به تماشا نشست . اگر مردمک خام طعمی را از دیده بر کَنیم ، ماه معرفت از هاله عزت دیده خواهد شد و دواعی شوق و چه بسا بواعث طلب در باطن مستعد طالبان پدیدار خواهد شد و شرر آتش محبت در دل دوستان مشتعل میگردد.
«اللهم اسألک لَذهَ النظر وجهک والشوق الی لقائک»
آنها که بر آسمانِ صحبت ماهند
بر تختۀ شطرنج ملامت شاهند
وآنها که زسرِّاین سخن آگاهند
گمراه خلایق اند و خود بر راهند
 
ریاضتی کن و بگذار نفس غوغا را


فائقی و دنیای نگاهش به دنیا
 از درِتمتّعات دنیوی
فائقی آن انسانِ قلندر نهادِ از قیودِ صیودِ عالم آزاد، و آن زبدۀ احرار و قدوۀ ابرار،آنکه همواره هم نفس جان خود بودکه مطلوب حقیقی را در ذات خود مشاهده نمود. او رسید ودید، دنیا فترت است و روزگارش بلا ، دارا را به جور افکند همچون طمع که عالِم را به فسق و ریا و زاهد را به نفاق .
درِ محمود شدن عاقبت فائقی تنها از درِ بستن درگه دنیا به رویش باز شد.
او را قیاس با امروزیها بسختی ممکن است. حضرت حق، فائقی را در عوضِ کناره گیری از دنیا چها بخشید و چه لطفها که « وَللهِ العزّه ولرسوله و للمومنین» هدیه نمود.
مملکت راستین نگاهش از بی توجهی به دنیا متنّعم است .او ناشناخته زیست و ناشناخته ماند و گمنام رفت . در عالم توجّهات بدرگاه دولت دوست حظّی وافر دارد و در مخالفت با هوی نفس باقصی الغایه بود . ودر دنیای فقر وذلّ تحمل عظیمی داشت .یک طرفه العین همت باحق را بهتر از سلطانی دنیا می دانست.
شمس تبریزی می گوید:
با مردمان به دوری می باید زیست ، تا در میان ایشان به خوشی باشی . همین که راستی آغاز کردی ، به خلوت و عزلت باید رفت ، که میان خلق راه نیست.
جمله کسانی که نام فائقی را و آوازه اش را شنیدند و شناختنداش، بر این اتّفاق دارند که آقای فائقی بر دنیا و نعمت هایش دل ننهاد و بر حیات و صحّت و مال و جاه اعتماد نکرد . زیرا بزرگان را اعتقاد و ایمان بر این است که هر چیز که در زیر فلک قمر است و افلاک بر ایشان می گردد بر یک حال نمی ماند و البته از حال خود می گردند . یعنی حال این عالم سُفلی بر یک صورت نمی ماند . همیشه در گردش است . هر زمانی صورتی می گیرد وهر ساعتی از او  نقشی پیدا می آید .
صورت اول هنوز تمام نشده است و استقامت نیافته است که صورت دیگر آمده است و صورت اول را محو گردانیده  .به عینه کار عالم به موج دریا ماند یا خود موج دریاست  و عاقل هرگز بر موج دریا عمارت نسازد و نیت آن نیز نکند .
أیُّها المحبوس فی رهن الطّعام
سوف تنجوذن تحمَّلتَ الفِطام
شخصی چون« فائقی» می دانند که مسافرند و البته از این درگه که صراطش خوانند « ساعهً فساعهً » در خواهند گذشت اگر صاحب دولتند می گذرد و اگر محنت است هم می گذرد پس بر دولتش اعتماد نکنند ، چون معلوم نباشد ساعتی دیگر چون گردد و اگر محنت دارند هم خود را دل تنگ نکنند که می دانند ، معلوم نیست که ساعت دیگر چون باشند 
اگر کنی طلب نانهاده رنجه شوی
و گر بداده قناعت کنی بیاسایی
فائقی از دنیا هر چه داشت رضا بود و شاکر و غنیمت دان. وطلب بیش نمی نمود به همین خاطر خاطرش همواره و همیشه مجموع دل و آسوده  بود زیرا می دانست هر کس آنچه دارد راضی نشود و بیش طلب کند، همیشه پراکنده خاطر و در زحمت باشد از جهت آنکه« بایست» نهایت ندارد.
آنانی که فائقی را درک کردند می دانند که ، عالَم برای او هنگامه ای شد که در حجره تنهائی خود تا عمرها قدم از شریعت بیرون ننهد و این دریچه که برایش به حتم از فرق سر باز شد به یقین رودی تا قمّه عرش عظیم متصاعد گشته بود ، ترک کَسان و خویشان و مسند و همه خواهشها نمود و تنها توجه به مطالع اسرار الواح دل مشغول شد
چو دیدم لوح پیشانیِ ساقی
شدم مست و قلمها را شکستم (شمس الدین افلاکی) 
شریعت و آن چه ظاهر شرع است همه مراعات اسبابست و آنچه حقیقی است نظاره مسببب الاسباب. استحقیقت بی شریعت ضایع بود و قاطع راه مرد خدا و هم شریعت بی حقیقت مُهمَل بود و غبار جهل و زنگار ِ انکار از چهره روزگار شخص بر نخیزد تا حقّ هردو قاعده بتمامی نگذارد .


 
 زهد حضرت آقای فائقی
«من اعطی الزهد فی الدنیا فقد اوتی خیراً کثیراً»
خیر و نعمت بسیار به کسی داده شده که در دنیا به وی زهد اعطا گشته است.
ودیگر آمده است که :
هر گاه کسی را دیده اید که به او در دنیا زهد عطا شده ، به وی نزدیکی جوئید زیرا حکمت و خرد به او داده شده است.
اندرین ره دان که لا انساب شد
زهد و تقوی فضل را محراب شد
فائقی آن ملحوظ نظرِ عنایت و بتوفیق رسیده حق ، بتکلّف و زیادتی نجوید و نخواهد و بدان خود را محتاج نبیند و گوش به اینان بدهکار نکند .مال حلال را حتی در حد کفاف خواهد ودر زیادت آن تکلّف نکند و صبر رهیست بر گذر از دنیای تمتعات و خدای مال برایش اولی تر بود در شکر و سپاس .
اَمَلش کوتاه بقدر خشن پوشی و کمتر قوت باشد .
عجب حالتی و عجایب عادتی داشت .نشستن بر تخت زهد دنیا از درِ شب زنده داریهای مدام و طولانی زیرا می داند و چشید که شب موسم عارفان ووقت خلوتِ دوستان است و آرامگاه مشتاقان هنگام نواخت بندگان است .شب برایش خلوتگه انتظار است و رسیدن به وصال ، درِ رحمت گشوده کسی باید تا وارد شود.رازی دارد فائقی با شب که رازهائی پر از اعجاب که تنها و تنها خودِ شب می داند و ، شب.
مُردن تن در ریاضت زندگی ست
رنج این تن ، روح را پایندگی ست
تا بقای خود نبیند سالکی
چون کند تن را سقیم و هالکی
جهد کن تا این طلب افزون شود
تا دلت زین چاه تن بیرون شود
 

در ایّام شهادت امام جواد الائمه ماهِ ذی الحجه  سال هزار و چهارصد و بیست و هشت هجری روح بلند حضرت آقا شیخ محمد تقی فائقی (ره) به اعلی علیّین رجعت نمود و پس از تشیح باشکوه در مشهد در حرم مطهر امام رضا (ع) مدفون شد.
در اکثر شهرهای مازندران ، بهشهر ، ساری ، گرگان و کردکوی و هزارجریب و ...وشهرهای بزرگ قم و مشهد مجالس ترحیم بر پا شدو علماء در احوالات ایشان سخن گفتند .